شماره تلفن : 09307584802

خانه ژورنال دانشجویان ایران

Iranian Students Article House

صرف نظر از فناوری : درک عدم استفاده افراد از فناوری اطلاعات و ارتباطات در زندگی روزمره

 

Apart from technology: understanding people’s non-use of information and communication technologies in everyday life

DOI: https://doi.org/10.1016/S0160-791X(02)00062-3

January 2003

 

Abstract

Despite the high-profile nature of the current ‘digital divide’ debate, academic understanding of who is making little or no use of information and communication technologies (ICTs) remains weak. Indeed much of the discussion surrounding the digital divide has concentrated on the characteristics of those individuals who are using ICTs or, at best, simply pathologised the ‘have nots’ in terms of individual deficits. Yet developing a systematic and objective understanding of individuals’ non-use of new technologies constitutes a major challenge for those seeking to map and understand the social realities of the ‘information age’. The present paper, therefore, aims to develop a deeper conceptual understanding of people’s non-use of new technologies: firstly, by considering established discourses of why individuals may be excluded or peripheral to ICT use; and then, via a critique of these positions, proposing an alternative framework of why people may not use ICT in their day-to-day lives based around individuals’ ‘reading’ of technology

 

Keywords: Digital device, Information and communications technology, Non-use, Resistance, Choice, Agency

 

 

صرف نظر از فناوری : درک عدم استفاده افراد از فناوری اطلاعات و ارتباطات در زندگی روزمره

 

چکیده : با وجود ماهیت دارای مشخصه بندی بالا از بحث فعلی «شکاف دیجیتالی” ، درک علمی از فردی که از فناوری اطلاهات و ارتباطات (ICT ها) استفاده نمی کند یا کم بهره می برد ، ضعیف باقی مانده است . در واقع بسیاری از مباحث پیرامون شکاف دیجیتالی بر ویژگی های آن دسته از افرادی تمرکز دارند که در حال استفاده از ICT ها هستند یا در حالتی بهتر ، آسیب شناسی های ساده ای از نداشته ها در شرایط کمبودهای فردی انجام می دهند . هنوز هم توسعه یک درک نظام مند و هدفمند از عدم استفاده افراد از فن آوری های جدید به منزله یک چالش بزرگ برای کسانی است که به دنبال نقشه و درکی از واقعیت های اجتماعی از ‘عصر اطلاعات ” هستند . بنابراین ، مقاله حاضر با هدف توسعه درک مفهومی عمیق تر از عدم استفاده مردم از فن آوری های جدید می باشد : ابتدا ، بررسی مباحث موجود برای دلیل این که چرا افراد ممکن است استفاده از ICT را حذف کرده یا بطور جانبی اجرا نمایند ؛ و پس از آن ، از طریق نقد این مواضع ، یک چارچوب جایگزین برای این که چرا افراد ممکن است از ICT در زندگی روزمره خود برای مطالعات فردی درباره فناوری استفاده نکنند را پیشنهاد نمایید .

کلمات کلیدی : دستگاه های دیجیتالی , فناوری اطلاعات و ارتباطات , عدم استفاده , انتخاب , نمایندگی .

۱-مقدمه : توانایی استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) در حال حاضر توسط بسیاری از مفسران به عنوان یک پیش نیاز برای زندگی و کار در «جامعه اطلاعات» فرض شده است . دریافت درک دارای این توانایی می باشد که ICT در حال تبدیل تمام جنبه های جامعه – از آموزش و پرورش برای مشارکت مدنی ، اشتغال برای اوقات فراغت- می باشد . به دلیل این که دولت انگلیس در معرض این تبدیل قرار دارد ، استفاده از فن آوری اطلاعات ، چیزی کمتر از “دستور زبان ضروری زندگی مدرن” نمی باشد [۱] . این الزام مدنی و اجتماعی منجر به ابلاغ تلاش های سیاسی در کشورهای توسعه یافته جهت اطمینان از این موضوع می گردد که هر شهروند دارای یک سطح اصلی از دسترسی جهانی به فناوری اطلاعات بوده و اختلافات نیز بین بخش هایی از جامعه کاهش می یابد که در حال استفاده از ICT هستند و همچنین بخش هایی که از آن استفاده نمی کنند . در واقع ، یک بدنه رو به رشد از تحقیقات دانشگاهی برای بیش از ۱۰ سال وجود دارد که به ظهور رو به رشد “تبعیض نژادی اطلاعات” [۲] و” شکاف دیجیتالی” [۳] اشاره دارد ؛ به گونه ای مشهور ، این اتفاق بین “دارایی ها” و “نداشته های” تکنولوژیکی [۴] یا “غنی سازی اطلاعات” و”فقر اطلاعات” [۵-۷] رخ می دهد . این مفهوم معاصر از یک “شکاف دانش” که توسط رسانه ای متراکم [۸] پرشده ، دولت ها را در سراسر جهان مجبور نموده تا طرح های چند میلیارد دلاری برای مقابله با این نابرابری جدید “عصر اطلاعات” اجرا کنند . هنوز هم ، در حالی که مفهوم “شکاف دیجیتالی” ثابت شده است ، شعار پیشنهادی مفیدی وجود دارد که ابهام سیاسی در آشنایی با سرمایه ابلاغی به هر فردی که آن را انتخاب کند ، پایان می بخشد [۹] ، این شعار به عنوان یک مبنای مفهومی ضعیف برای محققان در تلاش برای توسعه درکی عمیق از فناوری و جامعه باقی مانده است . همانگونه که Webster [10] بیان نمود :
برای تمایز بین “غنی سازی اطلاعات” و “فقر اطلاعات” ، هر دو از شرح دقیق افرادی که به این شکل هستند ، اجتناب نموده و در بررسی طیف وسیعی از موقعیت های مختلف ، شکستمی خورند … بطور خلاصه ، این مدل فاقد پیچیدگی جامعه شناختی کافی است .
بطور خاص ، درک علمی از فردی که استفاده کمتری (یا حتی بدون استفاده) از فن آوری اطلاعات ، ضعیف باقی مانده است . بنابراین ، این مقاله از یک اجماع در حال ظهور در جامعه شناسی فن آوری [۱۱-۱۳] شروع می شود که مفهوم غیر کاربران فن آوری را صرفا به عنوان کسانی می شناسد که بطور خالص افرادی هستند که هیچ دسترسی به هیچ تکنولوژی نداشته و یک تجزیه و تحلیل بیش از اندازه می باشد . تحولات اخیر در ارائه عمومی و جامع از ICT ها بدان معنا است که همه آن ها البته اکثرا اعضای جانبی یک جامعه دسترسی تئوری بیشتری به برخی از انواع فن آوری ها [۱۳] خواهند داشت . هنوز هم در حالی که ارائه رسمی از امکانات ICT در سایت های اجتماعی مانند دانشکده ها ، کتابخانه ها و موزه ها بدان معنا است که تمام افراد حاضر در یک مکان ، دسترسی فیزیکی به فناوری های جدید دارند ، چنین ‘دسترسی’ ای بی معنا است مگر این که مردم در واقع ، احساس کنند که قادر به استفاده از چنین فرصت هایی می باشند . منطق این استدلال می تواند در تعداد فزاینده ای از تلفن های همگانی در شهرها و شهرستانهای انگلیس که به تازگی تبدیل به امکانات پیشنهاد ایمیل در کنار تلفن های معمولی است ، دیده شود . با وجود این که این ارائه غیررسمی ، یک کار بی فایده برای تقاضای این مطلب است که هر فردی که درون یا در اطراف این شهرها زندگی می کند اکنون دارای دسترسی موثر و معنایی به ایمیل یا در واقع ، دسترسی عادلانه به ایمیل در هنگامی است با افرادی مقایسه می شود که از پست الکترونیکی در خانه یا محل کار خود استفاده می نمایند . بنابراین ، آگاهی از اهمیت دسترسی درک شده یک فرد در عمل (یا موثر) برروی دسترسی (رسمی) نظری به ICT ، مهم است . بنابراین ، هر مفهوم واقعی از دسترسی به ICT باید اولین مورد تعریف شده از چشم انداز فردی باشد .
علاوه بر این ، همانگونه که Toulouse [12] مشاهده نمود ، انواع متمایزی از دسترسی به تکنولوژی وجود دارد ؛ خواه افراد به تمام امکانات دسترسی داشته باشند یا سلسله مراتبی از آن ها در بین این افراد انجام شود . دیدگاه گسترده Kanter [15] از یک تقسیم بندی اطلاعاتی بین افراد محلی و عموم افراد جهان ، این سناریو را با این استدلال تقویت می نماید که “سه Cs از رقابت ، مفاهیم و پیوندها توانایی رشد در جهانی اقتصاد را با یک کلاس نسبی پی ریزی خواهد نمود که آن هم مطالعه انحصاری درباره افراد محلی و توسط سکونت در مکان هایی ثابت ، پیوندهای محدود به یک حیطه کوچک در محله و فرصت های محدود به جوامع آن ها می باشد [۱۵] . این پیش زمینه اخیرا توسط Murdock [11] گسترش یافته که آن را برای شناسایی سه گروه از کاربران یعنی “اصلی” ، “محیطی” و “انحصاری” استدلال می کند (جدول ۱ را ببینید) . اگرچه این مثال ها هنوز هم می توانند به گونه ای بسیار ساده استدلال شوند ، ارائه ای از یک نقطه شروع مناسب در چارچوب زمینه های مورد علاقه برای این مقاله را انجام می دهند . بنابراین ، در شناخت ماهیت سلسله مراتبی از دسترسی و استفاده از ICT و همچنین استفاده از اهمیت متن و نتیجه کاربرد ، ما باید هر دو کاربر “جانبی” و “کاملا انحصاری” را در شروع حالت “صرفنظر از فناوری” و در نتیجه ، ارزش توجه بیشتر را شناسایی کنیم . بخش عمده ای از این بحث پیرامون شکاف دیجیتالی بر ویژگی های افرادی تمرکز دارد که در حال استفاده از ICT ها هستند و به همین دلیل ما باید در ذیل ، به سادگی “نداشته ها” را از لحاظ کمبودهای فردی مورد بحث قرار دهیم . هنوز هم همانگونه که توسط مولفان پیشین به رسمیت شناخته شد، توسعه یک درک سیستماتیک و عینی از عدم استفاده افراد از فناوری اطلاعات به منزله یک چالش بزرگ برای کسانی که به دنبال نقشه و درکی از واقعیت های اجتماعی از “عصر اطلاعات” هستند :
یک درک سیستماتیک از پویایی مشارکت های دیجیتال در حال حاضر قابل دسترسی نمی باشد . این امر با توجه به عدم بلوغ تحقیق در مورد پرسش های دسترسی و برای ناکافی بودن چارچوب ها جهت اندازه گیری این پویایی [۱۶] است . افرادی که در برابر یک فناوری خاص یا بطور کلی فن آوری های جدید مقاومت می کنند ، چه کسانی هستند ؛ چگونه این افراد از دیگر گروه های اجتماعی متفاوت می شوند . اندازه این گروه چقدر است و در چه جایی درون ساختارهای جامعه واقع شده اند ؟ [۱۷] .


جدول۱- سطوح دسترسی و کاربرد ICT (از Murdock [11]) .

تا کنون ، این پرسش ها در حاشیه کاربرد علمی در تکنولوژی و جامعه باقی مانده اند . با وجود آینده پژوهی بی پایان ، فرض دانشمندان و پیش بینی تحقیقاتی در بازار براین است که با وجود احاطه فناوری اطلاعات و ارتباطات ، ما هنوز هم دانش اندکی درباره الگوهای غیر جذاب و عدم استفاده از فن آوری های جدید داریم . آیا عدم وجود کاربران (به عنوان فرضیه ای گسترده) ، از حالت موجود ، افت کرده و الگوهای ریشه داری از نابرابری های اقتصادی و اجتماعی خواهد داشت ؟ انگیزه های فردی و توالی های مربوط به عدم استفاده از ICT در جامعه اطلاعاتی مفروض ما چیست ؟ با این پرسش ها در ذهن ، مقاله حاضر با هدف توسعه درک مفهومی عمیق تری از عدم استفاده افراد از فناوری های نوین می باشد : ابتدا ، از طریق بررسی مباحث موجود درباره افرادی که ممکن است ICT را حذف کرده یا بط.ر جانبی از آن استفاده نمایند ؛ و سپس ، پیشنهاد یک چارچوب جایگزین از این که چرا گروه های مختلفی از افراد از ICT در زندگی روزمره شان استفاده نمی نمایند .

۲- مباحث موجود از کاربران جانبی و حذف شده از فناوری : قبل از ساخت چارچوب خود برای عدم استفاده از فن آوری ، در ابتدا ارزشمند است که توضیحات موجود از کاربرانی را بررسی کنیم که از فن آوری های موجود در طول ۲۰ سال گذشته استفاده نمی کنند .

۲٫۱-مباحث موارد و کمبود شناختی : این مبحث که توسط بسیاری از نویسندگان ، مورد موافقت قرار گرفته سریع ترین تاثیرات را در تعامل افراد با ICT دارند که این اثرات نیز شامل اثرات از لحاظ اقتصادی و ابزاری هستند . بر یک مبنای روزانه ، مباحث اقتصادی ICT ، یک فاکتور بسیار مهم و در حال واسطه شدن با برخی از مفسرانی است که به بررسی شکاف دیجیتالی در درجه اول از نظر افراد می پردازند : “افرادی با مسئولیت فردی برای موارد اقتصادی ارائه شده بطور آنلاین” [۱۸] . همانگونه که Murdock و همکارانش [۱۹] استدلال می کنند ، منابع مادی و ظرفیت های اقتصادی ، نقش محوری در تعیین موارد ذیل بازی می نمایند : (i) این که آیا افراد از ICT ها استفاده می کنند و سپس (ii) ماهیت و الگوهای متوالی از از سایت مورد استفاده که مثالی از مشکلات مربوط به بکارگیری ، یک واژه پرداز بدون چاپگر یا مانیتور مناسب است . بنابراین ، مسائل اقتصادی برای کسب دسترسی ، یک عامل بازدارنده آشکار برای استفاده از ICT می باشد . ادغامی پرهزینه با یک تحول شدید تکنولوژی (به عنوان مثال ، افزایش مداوم خصوصیات) ، فرم های بسیاری از ICT را به عنوان چشم اندازی برای برخی افراد فراهم می کند . البته ، برای برخی از فناوری ها ، این استدلال اقتصادی “بررسی دقیق را تحمل نمی کند” زیرا ” دستگاه های دیجیتالی ، بسیار گران قیمت نیستند به ویژه زمانی در مقایسه با سایر موارد زندگی معاصر مانند موسیقی ، تجهیزات با کیفیت یا حتی دوچرخه کوهستانی قرار می گیرند” [۱۶] . تکنولوژیست آموزشی موثر ، Stephen Heppell [20] نیز این تصور را مجددا تکررا می نماید که مسائل اقتصادی مربوط به استفاده از ICT ، یک مسئله نیستند : “یک حیطه بسیار مساوات طلبانه تر از کامپیوترها نسبت به وجود دانشنامه ها وجود دارد . ما مطلبی بیشتر از یک تصحیح با آنتن های ماهواره ای را یافتیم و جستجویی اقتصادی-اجتماعی برای یک نمونه ممکن است انجام نشده باشد” .
هنوز هم استفاده از تکنولوژی برای اکثر مردم ، یک کسب و کار پر هزینه است . همانگونه که Kling [21] مشاهده نمود ، تمام هزینه های مالکیت (TCO) فن آوری ها مانند کامپیوترها به عنوان کسری از هزینه های تجهیزات اولیه (با آموزش ، ارتقا و پیکربندی مجدد برای فراهم سازی به عنوان هزینه های عمده در طول زمان ، نشان داده شده اند . در واقع ، برآورد شده است که هزینه خرید یک کامپیوتر شخصی و نرم افزار مربوطه تنها ۱۶ درصد از کل هزینه های اجرای یک سیستم است . بنابراین ، برای نادیده گرفتن مسائل اقتصادی مربوط به استفاده از ICT به شدت فقر اقتصادی را دست کم می گیرد که اجزاء بزرگی از جامعه در حال زندگی هستند . یک میزبان برای گزارشات رسمی و مطالعات ، درآمد و وضعیت اقتصادی-اجتماعی را به عنوان فاکتورهای برجسته کلیدی در ورای تعامل افراد با ICT ، تعیین می نماید . تجزیه و تحلیل داده های ثانویه Bucy [22] از دو بررسی در وضعیت گسترده در ایالات متحده آمریکا نشان می دهد که درآمد همچنان به صورت یک عامل مهم اجتماعی از دسترسی آنلاین ادامه داشته و استفاده از اینترنت نیز کمترین عامل در میان اعضای گروه های اجتماعی پایین تر از نظر اقتصادی است .

در حالی که منابع مادی ، عوامل مهمی هستند ، بسیاری از دانش های آکادمیک اذعان کردند که تفاوت بین استفاده و عدم استفاده از ICT ، یک مورد ساده از یک “شکاف تجهیزات” نمی باشد [۲۳] . همانطور که در مقاله تعامل انسان-کامپیوتر بیان گردید ، طیف وسیعی از عوامل فردی متمرکز در حیطه توانایی شناختی و فکری برای استفاده از فن آوری وجود دارد که مجموعه دیگری از عوامل فعالسازی یا ناتوان کننده هستند . داشتن مهارت های لازم و دانش برای استفاده از یک فن آوری ، عوامل آشکاری (پشتوانه تجربه فردی ، نگرش های رو به جلو و استفاده از فن آوری ها) می باشند . اگرچه همیشه هم قطعی نیست [۲۴،۲۵] ، تحقیقات دانشگاهی بطور منظم ، یک ارتباط را بین تجربه استفاده از یک تکنولوژی جدید و نگرش ها نسبت به آن بیان می نمایند . برای مثال ، Loyd و همکارانش [۲۶] ، یک ارتباط قوی بین تجربه های کامپیوتری و نگرش های عاطفی نسبت به کامپیوترها را دریافتند ، در حالی که مطالعات دیگر نیز ارتباط قابل توجه مشابهی را بین تجربه و نگرشهای شناختی و عاطفی کشف نموده اند [۲۷،۲۸] . از نقطه نظر بصری ، ارتباط بین تجربه فنی و انتقال فن آوری ، آشکار به نظر می رسد زیرا بیش از یک رفتار به گونه ای مکرر انجام شده که نگرش هایی در مورد آن می توانند تشکیل و تقویت شوند .

Todman و Monaghan [29] نشان دادند که تجارب اولیه افراد با کامپیوترها اگر مطلوب باشد ، تمایل دارند که منجر به نگرش های مثبت تر عاطفی گردد . این اثر توسط Miller [30] یعنی فردی نشان داده شده که بیان نمود که نگرشکلی کودکان دبستانی نسبت به کامپیوترها به گونه قابل توجهی تنها با هفت ساعت برنامه کمک درسی با زبان برنامه نویسی LOGO بهبود می یابد . بنابراین ، روانشناسان به طیف وسیعی از عوامل شناختی و عاطفی اشاره دارند زیرا در تعیین تعامل افراد با تکنولوژی (مانند سهولت استفاده درک شده ، خودکارآمدی ، کنترل رفتارعینی و درک توانایی) ، مهم است [۳۱-۳۳] . پیچیدگی ارتباط بین عوامل و نگرش ها توسط دیگر عوامل روانی-اجتماعی متعدد بیان شده که همچنین برای ارتباطی قوی با نگرش هایی نسبت به کامپیوترها یافت شده اند . ارتباط بین نگرش های توانایی ریاضی و نگرش های کامپیوترها توسط بسیاری از مطالعات کاوش شده اند [۲۸،۳۴،۳۵] . مطالعات دیگر نیز نشان داده اند که سطح خلاقیت ، یادگیری ، خود تصویر سازی اجتماعی و منبع کنترل افراد ، همگی بطور قابل توجهی با نگرش های مربوط به کامپیوتر آن ها در ارتباط هستند [۳۶،۳۷] .
۲٫۲- ترس بی مورد از فناوری : به دنبال این عوامل شناخت کلی ، یک بدنه متمایز از فعالیت روانشناسی برای نگاه به افرادی ظهور می یابد که از تکنولوژی بطور کم استفاده می کنند یا آن را به کار نمی برند . ساختارهایی مانند “ترس بی مورد از کامپیوتر” ، “ترس از کامپیوتر” و “ترس بی مورد از فناوری” در حال حاضر ، محاسباتی از سکوت افراد برای استفاده از رایانه ها و سایر فناوری های اطلاعات را ارائه داده اند . اگرچه تعاریف دقیق آن متفاوت است ، پدیده “ترس بی مورد از تکنولوژی” توسط روانشناسان اجتماعی برای در بر گرفتن احساس ترس و دلهره یک فرد و در زمانی در نظر گرفته شده که پیامدهای استفاده از تکنولوژی بررسی شده یا حتی هنگامی که تهدیدی غیر واقعی یا فوری به شمار می رود . به عبارت دیگر ، ترس بی مورد از فناوری ، ابرهایی برای ادراک فردی از فن آوری در پرسش ایجاد می کند و به نظر می رسد به نوعی “برای آن ها نیست” . اکثریت قریب به اتفاق تحقیقات بر پدیده یک “ترس” یا اضطراب تمرکز دارند که باعث می شود افراد از استفاده از ICT در تنظیماتی مانند محل کار ، مدرسه یا خانه [۳۸،۳۹] اجتناب کنند . بنابراین ، سکوت تکنولوژیکی افراد [۴۰] به عنوان قالبی از لحاظ ترس از یک ترس غیرمنطقی تقریبی و استرس پدید آمده پیرامون فقدان تجربه یا یک واکنش نامطلوب به ظاهر ریشه دار در برابر تهدیدی است که ICT برای کاربر بوجود می آورد [۴۱] . چنین توضیحاتی تقریبا همیشه بر این فرض استوار هستند که در آن ، یک گریز فردی در استفاده از کامپیوتر ، گذرا است و به نوعی “قابل درمان” می باشد [۴۲] .
مطالعات اولیه در دهه ۱۹۸۰ تخمین زده است که ۳۰ تا ۳۵ درصد از تمام کاربران ، برخی از درجات اضطراب را زمانی تجربه می کنند که برای اولین بار از یک کامپیوتر استفاده می نمایند . در آن زمان ، برخی از نویسندگان استدلال کردند که ترس بی مورد از فناوری اندکی متفاوت از نگرانی هایی است که مقدمه سایر فن آوری ها را در طول تاریخ احاطه کرده و این ترس ها نیز درباره استفاده از ICT بوده و به ناچار سبب کاهش کامپیوترها در مکان های متداول تر می گردد . هنوز هم دو دهه پیرامون تحقیقات نشان می دهد که ترس بی مورد از فناوری باقی مانده است . به عنوان مثال ، مطالعات اخیر نشان می دهند که اضطراب فن آوری همچنان به رابطه قابل توجهی با ویژگی های افراد ، به ویژه جنس و سن و همچنین ویژگی های مجزاتر مانند “بخش های چپ گرا از جمعیت” ادامه می دهد [۱۸] .

۲٫۳- امتناع ایدئولوژیک : یک تشریح محبوب سوم از عدم استفاده از ICT بر عدم فهم ماهیت ارتقاء یافته افراد از فن آوری تمرکز دارد . هیچ تکنولوژی ای به نفوذ مطلق در جمعیت بزرگسال با فن آوری های «عام» مانند تلویزیون و تلفن تنها با داشتن پوششی بین ۹۰ تا ۹۸ درصد از جمعیت دست نمی یابد . این باعث شده است که برخی از مفسران ادعا کنند که در دراز مدت ، تنها مردمی که از ICT استفاده نمی کنند ، نیازی به اطلاعات نداشته و از افراد برای دلیل های ایدئولوژیک دوری می کنند و مذاکره با ICT را انتخاب نمی نمایند با وجود این که قادر به اجرا می باشند [۴۳] . این پایان نامه های غیر سازگارانه ، عدم استفاده از فن آوری را به عنوان یک عمل مخالف با تکنولوژی به تصویر می کشد که معمولا توسط کسانی انجام می شود که قادر به انجام این کار می باشند :

مقاومت در برابر فناوری اطلاعات عمدتا محلی و یک موضوع از ‘روشنفکران’ است ؛ این کار اساسا رسمی ، فردی و غیر فعال است ، همانند امتناع از کار با کامپیوتر [۱۸] .

همانگونه که این نقل قول بیان می نماید ، امتناع از فن آوری در یک شفافیت ایدئولوژیک به تصویر کشیده می شود ؛ مقاومت در برابر ICT از نظر مفاهیم برای الگوهای سنتی کار و زندگی است . رفتار امتناعی نیز در شرایط باطنی تر توجیه می شود به خصوص با توجه به زیبایی شناسی و نگرانی های انسانی . Sherry Turkle [44،۴۵] ، به عنوان مثال به رد برخی از افراد از فرهنگ ضد نفسانی محاسبات و خطی سازی ، ماهیت منطقی و تقلیلی “زیبایی شناسی محاسبات مدرن” اشاره می کند . دیگر نویسندگان به کمبود زیبایی برای تجربه اشاره می کنند که “دنیای واقعی” آفلاین [۴۶] و محدودیت بیان از خود در مخالفت با ساختار برنامه نویسی آن ها را پینهاد می کند [۴۷] . این فرضیه بشری توسط Norman نمونه بندی شده [۴۸] که به درگیری میان طبیعت “سخت” از ماشین آلات و ماهیت “نرم” از انسان ها اشاره داشته و انتظار می رود که از آن ها استفاده نمایند . همانند استدلال Norman ، مواردی که افراد در آن ، خوب هستند ، همه از نوع طبیعی برای انسان هستند ، مانند خلاقیت ، اختراع ، همدلی و احساسات . افراد به این دیدگاه ها می پیوندند و پس از آن ، از استفاده از ICT اجتناب می کنند و بنابراین ، در نتیجه بطور عمدی به غیرکاربران از فن آوری تبدیل می شوند .

۲٫۴- تئوری انتشار : در نهایت ، یکی از تاثیرگذار ترین توضیحات از تطبیق افراد از نوآوری ها می تواند در مقاله “انتشار” [۴۹-۵۱] یافت شود . نظریه پردازان انتشار به یک “منحنی s” بازگشتی از گسترش استفاده از فناوری در جامعه گروه های اولیه پیشگامان اشاره می کنند که این کار را از طریق به اکثریت جمعیت در ادامه انجام گرفت . چنین نویسندگانی ، موفقیتی از فازها را در اشاعه نوآوری ها در سراسر قرن بیستم شناسایی کرده اند -اشاره دارد به پیشرفتی “اجتناب ناپذیر” از« نوآوران » به افرادی که پیشگامان اولیه ، اکثریت اولیه ، “اکثریت آخر و در نهایت ، افرادی که عقب مانده هستند [۴۹] . این مدل از ارتقاء مترقی از فناوری ثابت شده که به خصوص در بازاریابی و تنظیمات تجاری محبوب است که منجر به انواع مشتقات می گردد ؛ مانند اسکیت بازها ، گام زننده ها ، دوندگان سرعت، کالسکه ران ها و شروع کننده های Mendoza [52] . با توجه به نظریه پردازان انتشار ، استفاده اجتماعی از یک نوآوری توسط مزیت مرتبط با آن شتاب می گیرد یعنی درجه ای که در آن ، یک نوآوری به عنوان ارائه مزایای بیشتری نسبت به ایده های قبلی جایگزین شده ، درک می شود” [۴۹] . از این منظر ، ICT های جدید مانند اینترنت برای داشتن درجه بالایی از مزیت نسبی دیده می شوند که Rogers [53] نیز در ادامه بیان می کند :

در مقایسه با پست ، ایمیل از طریق اینترنت سریع تر ، ارزان تر و پر شتاب تر است . در مقایسه با کتاب یا دیگر منابع اطلاعاتی ، شبکه جهانی وب ، ابزاری راحت تر برای جستجوی اطلاعات می باشد (این بدان معنا است که یک فرد به یک کامپیوتر و مودم دسترسی داشته باشد) .

این فرضیه انتشار “طبیعی” می تواند به عنوان یک بسط از نقطه نظر جبرگرایی تکنولوژیکی بررسی گردد که به ICT دسترسی داشته و به ناچار منجر به استفاده می گردد . از یک دیدگاه مدل نفوذ ، غیرکاربران از تکنولوژی تنها به عنوان “دولت های عقب مانده” [۵۴،۵۵] یا حتی “جداشدگان” [۵۶] بررسی می شوند . این موقعیت تا حدودی ، منفی است و برگرفته از این فرضیه است که عدم استفاده و/ یا عدم پذیرش ، مانع از اشباع نوآوری در جامعه می شود . از منظر انتشار ، یک توده مهم از کاربران برای نفوذ یک نوآوری جهت سرعت بخشیدن به [۵۰،۵۷،۵۸] مورد نیاز است . بنابراین اگر افراد ، استفاده از یک نوآوری را قطع کنند ، این کار ، توده مذکور را تضعیف نموده و در نهایت باعث نرخ سریع فرار [۵۸] می گردد . نظریه پردازان انتشار ، عدم مشارکت اولیه از نظر کاهش بالقوه مکان بازار برای ICT ها را بررسی می کنند -مراجعه شود به یک مسئله از قطع:

یکی از نقایص قابل توجه ، رشد آهسته آن ها در انجمن های اینترنتی بوده و از این رو ، سایز بازار الکترونیکی را نیز محدود می نمایند … در برخی از نقاط ممکن است در کشورهای توسعه یافته ، اکثریت کسانی که به فضای مجازی متصل نمی شوند ، شامل افرادی باشند که حضور دارند اما به اندازه کافی تحت تاثیر قرار نمی گیرند تا بمانند . این امر منجر به کاهش سقف بخش اینترنت بازار الکترونیکی می گردد ، مگر این که عدم حضور رخ دهد [۵۶] .

۳-شناخت نقاط ضعف حساب های موجود : اگر ما درحال بررسی این حساب های موجود باشیم ، واضح است که اکثر حالت توضیحات موجود از عدم استفاده از فن آوری برمبنای تعدادی از فرضیه های گسترده قرار دارند . در مرحله اول ، استفاده از ICT به عنوان یک فعالیت ذاتا مطلوب و سودمند برای همه افراد ، فرض شده است . البته ، همانگونه که Lievrouw [59] استدلال می کند ، ایده کاملی از جامعه اطلاعاتی بر یک باور ایدئولوژیک در توان ادغام مثبت و اجتماعی در کنار اخلاق نسبی ابزاری و علائق فردی تمرین شده بطور استراتژیک منجر به چنین مزایایی می گردد . بنابراین ، مبحث مربوط به جامعه اطلاعاتی به شکلی مشهور و محبوب از نظر افراد دسته بندی شده براساس تجهیزات خصوصی در مفهوم برنامه های شخصی ، راهبردها ، علائق و تفسیرها و همچنین در قالب و ابزار فن آوری که به آن ها کمک می کند ، درک می گردد . از این منظر ، عدم استفاده از ICT برای عدم انتخاب بخشی از جامعه اطلاعاتی می باشد –یک حالت غیرمنطقی و در نهایت ، یک موقعیت دارای نقص برای تطبیق .

ما می توانیم در تمام حساب های معمولی که قبلا مورد بحث بودند ببینیم که این کار ، “بطور نرمال” برای استفاده از ICT بررسی شده و برعکس ، عدم استفاده از فن آوری نیز یک اختلال را در نظر می گیرد . با این حال ، همانگونه Bauer [60] بیان نمود ، این مفهوم از “نرمال” ، یک نمونه تعریف شده به گونه ای دقیق می باشد :

“نرمال” ، بهترین تعریف برای نمایش یک وضعیت از اموری است که منجر به رفاه در یک محیط خاص می گردد . محیط های مختلف منجر به نرمالسازی های متفاوت می گردد . از این رو ، ارزیابی هنجارها برای یک محیط خاص ، زیستی ، روانی و اجتماعی ، نسبی است . این ناکافی است که ادعا کنیم ترس بی مورد از فناوری ، یک مشکل روانی جهانی است . همه این محاسبات ، یک انحراف از روش زندگی کالیفرنیا و بخشی است که عدم تعامل کامپیوتری ممکن است در آن ایفا نماید . قرار گرفتن در معرض یک دنیای کامپیوتری ممکن است در کالیفرنیا بسیار شدید باشد به نحوی که در غیر این صورت سبب بی میلی “غیر عادی” می گردد . اندونزی ها دارای یک روش متفاوت تجربه و خرید و فروش با کامپیوتر هستند اما لزوما نیازی به راه حل های خاص ندارند البته براساس استانداردهای کالیفرنیا ، آن ها به نظر می رسد این گونه باشند . این تفاوت ، یک نتیجه جالب است اما ما به مسیرشناسی آن نیاز نداریم .

از منظر “غیر عادی” ، این ، یک گام کوتاه به سمت فرض به اشتراک گذاشته است که در آن ، عدم استفاده از ICT به علت کمبود در بخشی از افراد مورد بررسی است . چهار مبحث پیرامون کمبود اقتصادی و شناختی ، ترس بی مورد از فناوری ، امتناع ایدئولوژیک و انتشار درباره یک مدل کسری وجود دارد که در آن ، عدم استفاده از تکنولوژی به دلیل حالت های قدیمی در شناخت ، شخصیت ، دانش ، تامین مالی ، وضعیت اجتماعی یا ایدئولوژی شخصی است . بنابراین تا به امروز ، بسیاری از دانشگاهیان بر عدم استفاده از ICT به عنوان یک مسئله که باید حل شود ، تمرکز کرده اند . همانگونه که Bauer [61] بیان می نماید ، تمایلی برای مفسران به بازگشت به یک مدل شبه پاتولوژیک هنگامی بوجود آمده که عدم استفاده افراد از فن آوری جدید توصیف می گردد- ارائه ‘مشکل’ از طریق “چشم بالینی” و به شیوه ای به شدت منفی . علاوه براین ، این رویکرد پاتولوژی که نشان دهنده مشکل عدم استفاده از فن آوری می باشد ، دارای راه حل نسبتا ساده و سرراست فنی در سطح فردی می باشد .
به طور مشابه ، از هر دو چشم انداز تجاری و سیاسی ، تئوری انتشار به اندازه ای جذاب است که پذیرش همگانی یک تکنولوژی را پیشنهاد می دهد که نتیجه ای از افزایش مهارت های عمومی و آگاهی درباره فن آوری ها و ارائه ناقص ترین قابلیت دسترسی عمومی می باشد . به دلیل این که ما باید اکنون به اکتشاف بپردازیم ، عدم استفاده از فن آوری را از نظر یک چارچوب ناقص بررسی می کنیم که بطور فردی هر انتخاب عقلانی و آزادی را انکار می کند . در واقع ، همانگونه که Bruland [62] استدلال می کند ، ما باید این احتمال را بررسی نماییم که عدم استفاده از برخی از تکنولوژی های خاص برای برخی افراد ، یک موضوع ظریف تر است : “[غیر استفاده] می تواند به عنوان بخش مثبتی از یک فرآیند انتخاب اجتماعی بررسی می شود ، نه به عنوان یک مانع برای جدول پیشرفت های فن آوری” .

۴-بررسی مجدد از فاکتورهای موثر بر عدم استفاده افراد از فناوری : این موضوع در این زمان بیان می دارد که ما باید نیاز به یک مفهومی سازی مجدد از عدم استفاده افراد از فن آوری را شناسایی نماییم البته اگر با هدف توسعه درکی عمیق و هدفمند از دلیل این امر باشیم که چرا افراد با ICT در جامعه درگیر نیستند . در ابتدا و مهم تر از همه ، این توسعه برای جلوگیری از یک فرض در مورد “مزایای” تکنولوژی برای افراد ، مهم است و در ادامه نیز مانعی برای تشکیل یک رویکرد تحقیرآمیز به سمت عدم استفاده از تکنولوژی بیان گردیده است . همچنین مقاومت در برابر توضیحات تک عاملی و تمرکز بر افراد از نظر تاثیرگذاری ، محتاطانه به نظر می رسد . در واقع ، آنچه از بسیاری از حساب های موجود از عدم استفاده از ICT حذف شده ، یک تمرکز بر فرد و اعطای درجه عاملیت در عدم استفاده آن ها از ICT می باشد .

از این منظر ، ما عدم استفاده از ICT را در درجه اول از نظر درک نیازهای اطلاعاتی فرد به جای نیازهای اطلاعاتی دریافت شده از جامعه تعیین می کنیم . این کار شامل پذیرش افرادی است که بیش از کاربران نهایی بدون نقش برای ایفا نمودن در روند فنی در ورای پذیرش ساخته های تکنولوژیکی آماده به کار ، ساده است اما جستجوی این فرآیندهای اساسی ، مصرف و استفاده می شود . به طور قطع ، همانگونه که Chatman بیان نمود ، هر درک از این که چرا یک فرد در حال استفاده از ICT نمی باشد باید از دیدگاه پایین به بالا شروع شود :

به عنوان یک حرفه ، ]اطلاعات/ موسسه های فناوری] فقط شروع به خدمت رسانی برای نیازهای جمعیت های دیگر می نمایند . فرآیند درک با جستجوی این مطلب آغاز می شود که به محیط اجتماعی آن ها نگاهی انداخته و اطلاعات را از چشم انداز آن ها تعریف می کند .

با در نظر گرفتن این،اینکه چگونه اکثر نویسندگان برای اذعان به اهمیت اساسی ارتباط و کاربرد استفاده از ICT برای زندگی فردی و وضعیتی شبیه به شالوده عدم استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات با شکست مواجه میشوند، با پیچیدگی زیادی روبروست. در سطح ابتدایی فن آوری تعریف، واسطه عمل انسان (تسهیل و گاهی اوقات محدود کردن اعمال انسان) است. به طور خلاصه به انسان برای انجام کارها کمک میکند. بنابراین استفاده از فن آوری را می توان به عنوان “عوامل انسانی مناسب، با اختصاص معانی مشترک به آن تلقی کرد که این تصرف طرح های تفسیری توسط آنها و امکانات و هنجارها در فن آوری طراحی شده را تحت تاثیر قرار میدهد. درنتیجه برای این عناصر امکان تاثیر گذاری بر اجرای وظیفه آنها را فراهم میکند. اگر چه “کاربر” باید قادر به اعمال درجه ای از کنترل و انتخاب بر این فن آوری و محتوای آن باشد (آن معنا، اهمیت و ابزار استفاده از فن آوری بالقوه است که علتی بسیار مهم برای فرد مد نظر میباشد.)
مفهومی را که در اینجا می توان از مقالات منتشرشده بکاربرد، مزیت نسبی است (یعنی ادراک فرد از این که آیا اتخاذ یک نوآوری به لحاظ هزینه اقتصادی و / یا شخصی ارزشمند است یاخیر) . به همین منوال ویلسون [۶۷] اهمیت ‘تناسب موقعیتی (یعنی کاربردپذیری یک دوره از عمل برای نگرانی ها و یا منافع فردی) ‘ را پیشنهاد میکند. مفهومی هم ریشه دیگر «حس» است — با تنها چیزهایی که به لحاظ تجربه های کسب شده در طول زندگی باعث ادراک فرد میشود و پس از آن وی قادر به مرتبط و مفید بودن می شود :
بنابراین کاربرد تناسب در زمینه روزمره بدان معنی است که کدام جالب توجه خواهد بود و یا این که کدام یک در پاسخ به برخی از نگرانی ها و یا مشکلات مفید واقع میشوند. علاوه بر این، درک مفهوم تناسب ، بینشی را درمورد این که چرا منابع مفید بالقوه ممکن است نادیده گرفته شوند، فراهم می کند : زیرا افرادی که موجودیتی مخاطره آمیز را تجربه میکنند ، فاقد یک دیدگاه تعمیم یافته نسبت به بسیاری از منابع ارائه شده و در نظر گرفته شده برای پاسخ به وضعیت خود هستند. حتی اگر یک منبع به صورت بالقوه مفید تصور شود، در صورتی که به منبع توسط دیگران بصورت متنی مشروعیت بخشیده شود، آن بخوبی با نیازهای فرد سازگار نخواهد بود.بنابراین، همانطورکه Balnaves و Caputi [68] استدلال میکنند، نتیجه می شود در جایی که تاثیر، معنا و عواقب ناشی از استفاده از ICT برای افراد محدود شوند، ما می توانیم سطوح پایدار مشارکت را مستثنی کنیم :
مفهوم عصر اطلاعات، بمجرد فن آوری و رسانه های در تعامل با تحول جامعه پیش بینی شده است . با این حال، بدون بهبود در کیفیت زندگی ، به نظر می رسد نقطه کوچکی در اتخاذ سرویس های چند رسانه ای آنلاین وجود دارد.

به طور خاص، این مفهوم و معنا را می توان به عنوان قلب این موضوع که آیا یک فرد از ICT استفاده می کند یا استفاده نمیکند،تلقی نمود. به عنوان مثال، Balnaves و Caputi [68] به درک ارتباط دسترسی به فن آوری و اطلاعات از نقطه نظر فردی و، به ویژه، ارتباط پیامدهای و یا عواقب بالقوه تعامل با ICT برای مردم اشاره کرده اند. از یک طرف ارتباط می تواند به فعالیت هایی که صرفا “سرگرم کننده و لذت بخش هستند، نسبت داده شود. اما، از سوی دیگر، عواقب ناشی از تعامل معنادار با ICT را نیز می توان به لحاظ اثر بر روی افراد (کیفیت اجتماعی) ، یعنی امنیت اقتصادی اجتماعی ، فراگیری اجتماعی، همبستگی اجتماعی و توانمند سازی تلقی نمود. بنابراین تاثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات را می توان به لحاظ اینکه بازتاب تا چه حد استفاده از فن آوری افراد را برای مشارکت و بودن بعنوان بخشی از جامعه قادر می سازد، تلقی نمود. یعنی تا چه حد “فناوری اطلاعات و ارتباطات توانایی های ما را برای انجام نقش های فعال در جامعه افزایش میدهد یا بدون آنها یک مانع برای پایان دادن به انها را تشکیل می دهند. نتیجه این است که در حال حاضر قوی یا ضعیف بودن در تمام این حوزه ها دارای غرامت کمتری در استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات است. اگر یکی از منافع درک شده استفاده از ICT ، ‘افزایش حس اجتماعی، اعتماد “و” تعامل “بین مردم باشد ،چرا مردم در حال حاضر در این حوزه ها لزوما به سمت ICT ، فراتر از منابع در حال حاضر موفق خود در جامعه و تعامل گرایش دارند؟ به طور مشابه، آنهایی که در حوزه های زندگی فاقد تواناییهای فوق الذکر هستند، به احتمال زیاد به دلایل مختلف فاقد تواناییهای اجتماعی عمیق ریشه دار میباشند، که این عدم توانایی حتی اگر فرصت هایی در حال حاضر از طریق ICT بوجود آیند، ادامه خواهد داشت.
قبل از اینکه این استدلال ظاهر شود تا بصورت آشکارا به صورت جداگانه تعیین شود،باید تاکید شود که این “درک از فن آوری بصورت بدیهی ساختار یافته خواهد بود. در واقع، Neice [16] استدلال می کند که برای بسیاری از مردم ، استفاده از ICT شدیدا توسط زمینه های نهادی که در آن خود را پیدا میکنند، تعیین میشود. او میانجیگری سازمان یافته فن آوری را به لحاظ اینکه تا چه حد دسترسی به [ICT] برای بعضی از افراد، گروه ها و اقشار اجتماعی توسط بسترهای نهادی غنی شده و حمایت کننده تقویت میشود،توصیف میکند. این به ویژه از نظر واسطه گری فنی نهادها مانند محل کار، مدرسه و خانه و همچنین ندابیرسیاسی وسیع تر(واسطه گری های اقتصادی دولت ها و شرکتهای IT) مهم است. بنابراین، برای بسیاری از مردم شرایطی کلیدی و سازمانی برای تعامل با فن آوری وجود دارد :
در بسیاری از سازمانها ، افراد ممکن است دارای کنترل اندکی درمورد اینکه چه زمانی و یا چگونه از فن آوری استفاده کنند ،هستند، و از این رو همین امر باعث میشود که تشخیص اندکی درمورد اینکه کدام معانی و عناصر تعامل آنها با آن را تحت تاثیر قرار میدهد،داشته باشند.
افرادی که در مکانهایی کار میکنند که درآن مکانها دسترسی، یک عنصر مهم کاربردی است ، به احتمال زیاد از مهارت ها و آموزشهایی بهره مند میشوند که در دسترس هستند و به نوبه خود توسط واسطه های نهادی تقویت میشوند. به طور مشابه، کیفیت فیزیکی ارتباطات نهادی به عنوان مثال پهنای باند، سرعت اتصال به لینک ها … به احتمال زیاد در زمینه هایی که در آن واسطه گری نهادی غالب است،برتر هستند.

بنابراین ممکن است مفهوم بیان شده سیلورستونه و همکاران وی از فن آوری در “اقتصاد اخلاقی” نهادها مانند خانواده توسعه یابد. نویسندگانی مانند سیلورستونه، هدن و هرش نشان داده اند که چگونه نقش ها و معانی که مردم برای ICT تعیین میکنند توسط شیوهایی که این افراد زندگی خود را سازماندهی میکنند، شکل میگیرد. مرحله کلیدی در فرایند آموزش ، تصاحب فن آوری توسط مصرف کننده است که در آن فردی برای عینیت بخشیدن به تکنولوژی (یعنی تعیین محل فیزیکی، نمادین و اجتماعی برای ان) و گنجاندن آن در زندگی روزمره خانواده تلاش میکنند. بنابراین سیلورستونه توضیح می دهد که چگونه مردم از یک سری از منازعات ، مذاکرات و مصالحه مستمر بر سر محل، مالکیت و کنترل فن آوری عبور میکنند – چون تکنولوژی درون مجموعه ها،روتینها و روشهایی برای انجام دادن برخی از کارهای موجود قرار دارد. اگر چه مفهوم آموزش در ابتدا با در نظر گرفتن خانه و خانواده پیشنهاد شد،اما می توان آن را برای دیگر زمینه های نهادی مانند مدرسه یا محل کار گسترش داد و یک استدلال را می توان برای گسترش استعاره بیشتر در سطح کاربر منحصر به فرد اتخاذ نمود. در واقع، ICT تلفن همراه به طور فزاینده ای نهادها را کمتر محدود نموده است،یعنی آن به لحاظ اتصال فیزیکی به منابع توان و اتصالات شبکه و یا به لحاظ مالکیت تعیین میشود. می توان استدلال نمود که فن آوری از یک فرایند آموزش در ” اقتصاد اخلاقی ” زندگی مردم و همچنین از تمام محیطهای نهادی عبور کرده است. بنابراین هر فرد به طور مداوم در باب “جایگذاری مناسب فن آوری ” در زندگی آنها براساس طیف وسیعی از عوامل فردی و سازمانی مذاکره خواهد نمود.
۵ – حرکت به سوی یک مدل چند لایه از عدم استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات : این پیشنهاد که عدم استفاده مردم از فن آوری پیچیده است ، موضوع سیال و مبهم هدایت شده توسط “خوبی برازش” با زندگی آنها ممکن است مستدل و عقلانی به نظر رسد. اما با بخش عمده ای از تفکر فن آوری در بیش از ۲۰ سال گذشته در تعارض است. این مقاله تلاش کرده است تا استدلال کند که استفاده و یا عدم استفاده از تکنولوژی بسیار فراتر از نقطه نظر جبرگرایانه معمولی فردی حرکت می کند که این امر یا صرفا تسلیم شدن دربرابر ضرورت های فن آوری و یا صرفا اتخاذ گزینه های استراتژیک را میطلبد. در عوض ما باید تشخیص دهیم که فن آوری دارای یک دوگانگی است که ان اگر چه این حاصل اعمال انسانی و سازمانی است، اما خواص ساختاری را درنظر میگیرد. بنابراین عدم استفاده افراد از فن آوری توسط ساختارهایی فعال و محدود میشوند که خودشان ناشی از سازمان های قبلی هستند. در شناسایی عوامل زمینه ای افراد برای عدم استفاده از فن آوری ، ما به تشخیص این ساختارها و سازمان ها نیاز داریم. همانطور که Orlikowski [64] بررسی نمود، توسعه درک درستی از سازمان در استفاده از ICT ، موضوع مهمی در بسیاری از مطالعات بوده است : پژوهشگران [utilisation] به تمرکز بر عامل انسانی که در آغاز این فن آوری بوجود می ایند، تمایل کمتری دارندو همچنین به شناخت مستمر ساختارهای اجتماعی و فیزیکی فن آوری که در طول استفاده از آن رخ می دهد، متمایل نیستند. علاوه بر این، عامل انسانی همیشه برای استفاده از فن آوری مورد نیاز بوده و این به معنی امکان پذیری ” انتخاب برای عمل در غیر این صورت ” است.

بنابراین این مقاله ، نیاز به حرکت به جایی دور از توضیحاتی که در یک چشم انداز جبرگرایانه ریشه دار که در آن استفاده از ICT ذاتا مفید تلقی میشود ، را لازم میداند و “تکذیب کنندگان” فن آوری برای مشترک نشدن در انقلاب اجتناب ناپذیر اطلاعات و تمرکز بر ماهیت رقابت فن آوری دچار کمبود هستند. همانطور که Heller [73] استدلال می کند، در بهترین حالت، تکنولوژی تعدادی “گزینه”، یا ” انتخاب بر اساس احتمالات خاص” ، را ارائه می دهد که این امر تاثیر متغیر تکنولوژی بر مردم را تعیین میکند. بنابراین تعامل افراد با ICT به سادگی دوگانگی کاربر/غیرکاربر تنظیم شده بوسیله بسیاری از مقالات قبلی نیست.همانطورکه Rolfe استدلال میکند، پژوهش نباید بصورت تک علی و یا برای توضیحات ساده برای پاسخ به تغییرات ]تکنولوژیکی[ تلاش کند اما تاثیر کشف و ارزیابی اهمیت نسبی اغلب متضاد، را باید در نظر بگبرد.بنابراین، همانطورکه Facer و Furlong بصورت منطقی اشاره می کنند، در قلب بحث غیر کاربری ، مفهوم انتخاب نهفته است در حالی که بعضی از افراد می توانند به طور فعال انتخاب کنند از ICT استفاده نکنند ، دیگران درمورد این که آیا آنها از فناوری اطلاعات و ارتباطات استفاده کنند یا خیر، انتخاب اندکی دارند. البته، این تنش بین ساختار و سازمان، در قلب معاصر ترین بحث های جامعه شناختی نهفته است. بنابراین، روشن است که یک فرد با عدم استفاده از فن آوری در دسترسی به ساختار فرصتهای ICT محدود هستند – چراکه ان مربوط به اقتصاد اخلاقی نهادهایی است که در آنها دسترسی بالقوه وجود دارد.
بنابراین اتخاذ یک جایگزین، با دیدی علیه ذات غیر تعاملی افراد با ICT ممکن است. از این منظر، تکنولوژی دارای هیچ خواص ضروری نیست. به عنوان مثال، ICT ذاتا مفید نیست و غیر کاربران (افرادی که از تکنولوژی استفاده نمیکنند) به طور خودکار در گسل اجتناب از استفاده می افتند. در عوض، فن آوری را نمی توان به عنوان متن تلقی کرد. مفهومی که ماهیت و ظرفیت فن آوری را محبوب میکند، در اصل، تفسیری قابل انعطاف در تمام مراحل توسعه و استفاده است.همانطور که Woolgar استدلال میکند :
” این نسخه از ” درنظرگرفتن ابعاد اجتماعی ” فرصتی را برای ارائه تمرکز جدید برای تجزیه و تحلیل مشکل کاربر فراهم میکند. هنگامی که به عنوان یک متن تفسیر شود، فن آوری به عنوان یک نهاد طراحی شده و ساخته شده در یک زمینه خاص اجتماعی و سازمانی درک میشود. به طور قابل ملاحظه، این موضوع غالبا در ذهن خوانندگان خاصی تصور می شود. این امر با هدفی ایجاد میشود که در ان هدف ، آن باید به شیوه ای خاص استفاده شود. به لحاظ مصرف، فن آوری در بافت اتخاذ شده و مورد استفاده قرار میگیرد.”

بنابراین اعمال این استعاره از “فن آوری به عنوان متن ” ، در نتیجه ” چارچوبهایی را برای بررسی فرآیندهای ساخت (نوشتن) و استفاده (خواندن) از ماشین تنظیم می کند.” رابطه بین خوانندگان و نویسندگان قابل درک است . ما می توانیم از این منظر نگاه کنیم که افراد ، فناوری اطلاعات و ارتباطات را از تنوع دیدگاههایی محدود شده توسط تعدادی از عوامل ساختاری میخوانند. البته، دلایل زمینه ای افراد برای عدم استفاده از ICT اغلب می تواند ضمنی، مخفی، ناخودآگاه و یا محدود به لحاظ انگیزه باشد. برخی از عوامل برای تغییرات ممکن است در ظرفیت های فردی باشند و دیگر نیروهای اجتماعی و اقتصادی فراتر از هدف های فردی قرار می گیرند. برای برخی افراد ،عدم استفاده از ICT عمدتا به شرایط ساختاری وابسته است که در غیر این صورت از آنها برای استفاده از ICT که مرتبط و مفید برای زندگی آنها است، جلوگیری میکند. در موارد دیگر، عدم استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات می تواند به عنوان یک تاکتیک مقاومت تلقی شود،که همین موضوع از نقطه نظر Certeau [82] به عنوان یک عمل عادی که مردم محروم را برای تحقق اهداف، حفظ جوامع، و دستیابی به انواع موارد کاربردی قدرت قادر می سازد. عدم استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات یکی از راههایی است که افراد می توانند تاحدی کنترل بر زندگی خود را تحقق بخشند (به همان شیوه که برای برخی از مردم یک ارزش نمادین برای استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات وجود دارد).
تصدیق این که مردم می توانند در سراسر طول عمر خود بین استفاده از ICT و عدم استفاده از ICT حرکت کنند (و همچنین اینکه استفاده و عدم استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات از یک فن آوری به فن آوری دیگر متفاوت خواهد بود) بسیار حیاتی است. یک نفر در عین حال می تواند یک کاربر عادی تلفن همراه باشد که هرگز از اینترنت و یا یک کامپیوتر شخصی استفاده نکرده است. Murdock [11] به سمت مفهوم “حرفه ای” فن آوری (تاکید بر تغییر ماهیت روابط مردم با فن آوری و استفاده از آن) اشاره میکنند.همانطورکه Kingsley و Anderson استدلال می کنند که این تغییر می تواند در هر دو جهت کار کند، کاربران میتوانند تصمیم به توقف استفاده از ICT گرفته و همچنین غیر کاربران به کاربران تبدیل شوند :
علاقه مندان ممکن است تمایل داشته باشند تصور کنندکه هنگامی که یک شخص با اینترنت روبرو میشود،وی یک زندگی عاشقانه را شروع کرده است. تجربه نشان داده است، دسترسی به اینترنت چیزی است که کاربر هرگز بدون آن نمیتواند زندگی کند. با این حال، شواهدی درمورد توسعه رو به رشد کاربران اینترنت وجود دارد، مهمتر از همه، مفسران فن آوری و جامعه باید در مقابل این وسوسه که فرض کنند که فن آوری همیشه (a) دردسترس بوده و (b) یک چیز خوب است،مقاومت کنند. برای بسیاری از نویسندگان، مورد الزامی ” ارائه ابزار اطلاعاتی به مردم است که این اطلاعات را برای مشارکت در ساختارهای تصمیم گیری که بر زندگی روزمره آنها تاثیر می گذارد، نیازدارند “. این به معنی کمک به مردم برای استفاده از این منابع برای مقابله با مشکلات روزمره خود است. اما برای برخی از افراد ” برخورد با مشکلات روزمره ” شامل استفاده شخصی از ICT نبوده و نخواهد بود. یک خطر این است که محققان دانشگاهی و فن آوری ها در یک «جامعه اطلاعاتی» با آرزوی تحقق اهدافی که فراتر از محیط های کاری سرشار از تکنولوژی نیست ،کار کنند. مفسران طبقه متوسط اغلب این واقعیت را که فن آوری یک عنصر اجتماعی همه جا در دسترس درزندگی روزمره نمیباشد ،فراموش کرده اند. در دو مطالعه در مورد اینکه چگونه خانواده های کم درآمد شهری و بچه های مدرسه روستایی با ICT تعامل داشته باشند، هر دو مطالعه به این نتیجه رسیده اند که :
روشن است که کامپیوتر، ارتباطات از راه دور و برنامه های کاربردی رسانه های جمعی به طور چشمگیری در بافتهای فرسوده شهری کمتر از حد لازم شناخته شده اند. این به ویژه در مناطقی که درآن رایانه های شخصی کمیاب می باشند ،درست است. در جوامع طبقه متوسط، ساکنان به دیدن پرینت خرید سوپر مارکت خود و تماشای خروجی ظاهر شده بر روی صفحه نمایش LCD عادت کرده اند. هیچ سوپر مارکتی در اکثر مناطق مرکزی و کم در آمد شهر وجود ندارد. در برخی از جوامع عمدتا سیاه ،تنها یک چهارم خانواده ها دارای یک خط تلفن هستند. روشن است که کامپیوتر ها تایید کننده وضعیت بالای نسبت داده شده به آنها را در جامعه گسترده تر اقتصادی و اجتماعی ندارند. به دور از چیزی که به عنوان مشارکت کلیدی موفقیت آمیز در دنیای واقعی دیده می شود،بسیاری از این کودکان استدلال می کنند که استفاده از کامپیوتر در عین سادگی، به فعالیت های روز به روز آنها مربوط نیست.
درک اقتصادی، اطلاعات و عوامل روانی فردی در پس عدم استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات کافی نیست : ” آگاهی از پویایی زندگی روزمره برای درک فرآیندها ضروری است اگر پذیرش فناوری اطلاعات و ارتباطات ، این تجارب زندگی روزمره را غیر قابل پیش بینی، متفاوت و گاهی اوقات غیر منطقی جلوه دهد. ” بنابراین، در تمرکز بر استفاده کم و عدم استفاده از فن آوری ، ما باید شروع به درک اهمیت اجتماعی نماییم. همانطور که Bruland نتیجه گیری نموده است، مقاومت در برابر فن آوری به معنی عقیده ای غیر منطقی یا محافظه کارانه نیست و “واقعا می تواند تنها از نظر تعامل بین فناوری و بافت اجتماعی درک شود. تمرکز بر روابط اجتماعی و تکنولوژی عدم جایگذاری فن آوری بر زندگی روزمره مردم، باید اکنون یک اصول محوری از پژوهش را در فن آوری و جامعه شکل دهد.

قدردانی
این مقاله برگرفته از یک پروژه با بودجه شورای تحقیقات اقتصادی و اجتماعی [R000239518] است. نویسنده از بقیه افراد بالغ تیم تحقیقاتی Learning@Home (Stephen Gorard ، John Furlong و Louise Madden) برای کمک و حمایت شان کمال تشکر را دارد.

 

دانلود مقاله انگلیسی و ترجمه فارسی مقاله

 

 

من سامان نصیری نویسنده این مقاله هستم.

تاریخ انتشار: 12 سپتامبر 2020
50 بازدید

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

مجوزها و نمادها


logo-samandehi

پل های ارتباطی با ما …

تبریز ، بخش مقصودیه ، خیابان ارتش جنوبی، کوچه شهید شهابی ، بن بست باغچه ، پلاک ۸۷ ، طبقه 4
تلفن تماس : 04135421108-09307584802
ایمیل : entofa@gmail.com


Unit4,No87,Baghcheh Alley,South Artesh ST,Azadi ave,MAGHSUDIYEH, Tabriz, Iran
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد . طراحی و توسعه آلسن وب    All rights reserved © 2020 Entofa