شماره تلفن : 09307584802

خانه ژورنال دانشجویان ایران

Iranian Students Article House

مقررات زدایی، تغییرات تکنولوژیکی و عملکرد وام دهی- تجاری بانک های بزرگ و کوچک

Deregulation, technological change, and the business-lending performance of large and small banks

DOI: https://doi.org/10.1016/j.jbankfin.2004.05.033

May 2005

 

Abstract

According to DeYoung et al. [Journal of Financial Services Research, 2004] deregulation and technological change has divided the US banking industry into two primary size-based groups: very large banks, specializing in the use of “hard” information to make standardized loans and smaller banks, specializing in the use of “soft” information and relationship development to make non-standardized loans. We evaluate business-lending performance for small and large banks over the 1993–۲۰۰۱ period. Small business lending by small banks is characterized by relationship development and non-standardized loans. Consistent with DeYoung et al.’s model, we find that, after controlling for market concentration, cost of funds, and a variety of other factors that might influence yields, smaller banks perform better than larger banks in the small business lending market. However, larger banks appear to have the advantage in credit card lending, a market characterized by impersonal relationships and standardized loans. Interestingly, we find evidence that larger banks have been making inroads in the market for the smallest business loans, a result consistent with the use of credit scoring by large banks to make very small business loans [Berger et al., Journal of Money, Credit, and Banking, 2004]

Keywords: Banks, Intermediation, Small business lending

 

 

 

مقررات زدایی، تغییرات تکنولوژیکی و عملکرد وام‏دهی- تجاری بانکهای بزرگ و کوچک

 

چکیده
طبق نظر دیانگ و همکاران، مقررات زدایی و تغییرات تكنولوژيكي، صنعت بانکداری ایالات متحده را به دو گروه تقسیم کرده است: بانکهای خیلی بزرگ که تخصص آنها در استفاده از اطلاعات “سخت” برای دادنِ وام های استاندارد شده است، و گروه ديگر؛ بانکهای کوچکتر که تخصص آنها در استفاده از اطلاعات “نرم” و توسعه روابط جهت دادنِ وامهای غیراستاندارد می باشد. ما در اين تحقيق عملکرد وام‏دهی تجاریِ بانکهای کوچک و بزرگ را در دوره بین سالهای ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ بررسي می کنیم. بانکهای کوچکی که وامهای تجاری کوچک می دهند با توسعه روابط و وامهای غیراستاندارد مشخص می شوند. یافته‏های ما که با مدل دیانگ و همکاران مطابق است نشان می دهد که در بازار وام‏دهی تجاریِ کوچک، بعد از کنترل تمرکز بازار، هزینه سرمایه‏ها و بسیاری عوامل دیگر که ممکن است بر بازدهی اثر بگذارند، بانکهای کوچکتر عملکرد بهتری نسبت به بانکهای بزرگ دارند. اما، بانکهای بزرگتر ظاهراً مزیت وام کارت اعتباری را دارند که این بازاری است که با روابط غیرشخصی و وامهای استاندارد شده مشخص میشود. بطور قابل توجهی ما دریافتیم که بانکهای بزرگتر در حال هجوم و تعدی به بازار کوچکترین وامهای تجاری بودند؛ نتیجه‏ای که با استفاده از امتیازدهی اعتباری توسط بانکهای بزرگ برای ایجاد وامهای تجاری خیلی کوچک مطابقت دارد [Berger و همکاران، ژورنال پول، اعتبار مالی، و بانکداری، ۲۰۰۴].

کلمات کلیدی: بانک ها؛ میانجی گری؛ وام‏دهی تجاری کوچک

۱٫ مقدمه
تغییرات اخیر در مقررات و بکارگیری گسترده تکنولوژیهای جدید بانکداری، اثر شگرفی بر تجارت بانکداری گذاشته است. این تغییرات، معانی و مفاهیم مهمی را برای ساختار رقابتی صنعت بانکداری دارد. بدین ترتیب، ادغام موسسات موجب نگرانی آینده‏ی بانکهای کوچک شده است. بانکهای کوچک، منبع اولیه‏ی تامین مالی موسسات کوچک تجاری که موتور مهمی در رشد اقتصادی هستند، میباشند.
یک نوشته آکادمیک (ادبیات) مهم و اساسی بیان میکند که توسعه روابط و کاهش اطلاعات بی‏تقارن، در مرکز پروسه‏ی میانجی گری مالی قرار دارد. DeYoung و همکاران (۲۰۰۴) بیان میکنند که آزادسازی قوانین و تغییر فنی، صنعت بانکداری را به دو گروه اولیه‏ی سایز مبنا تقسیم کرده است. گروه اول متشکل از موسسات خیلی بزرگ بانکداری است که با استفاده‏ از اطلاعات “سخت”، روابط غیرشخصی، هزینه‏های پایین واحد، و وامهای استاندارد مشخص میشوند. گروه دوم متشکل از بانکهای کوچک است که با استفاده از اطلاعات “نرم”، توسعه روابط، هزینه‏های بالاتر واحد و وامهای غیراستاندارد مشخص میشوند. Berger و همکاران (۲۰۰۲) اظهار میدارند که بخاطر مجموعه‏های مختلفی از پاداشها (مشوقها) در ساختارهای سازمانیِ بانکهای کوچک و بزرگ، بانکهای کوچک (نسبت به بانکهای بزرگ) برتری نسبی در وام‏دهی بر اساس اطلاعات “نرم” دارند. آنها اطلاعات نرم را بدین طریق تعریف میکنند: “اطلاعاتی که نمیتوان آنها را بر اساس اعتبار، از یک نماینده به نماینده دیگر مبادله کرد” (صفحه ۳). زمانیکه بعضی موسسات برای یک دوره کوتاه مدت حضور دارند و/یا موسساتی وجود دارند که فاقد سابقه قابل تایید اطلاعات مالی میباشند، اطلاعات نرم میتوانند در پروسه وام‏دهی مهم باشند (Stein، ۲۰۰۲ را نیز ببینید). بسیاری از این موسسات احتمالا کوچک هستند.
تحقیق پیشین Carter و همکاران (۲۰۰۴) شواهدی مطابق این اندیشه که بانکهای کوچک عملکرد بهتری در وام‏دهی تجاری کوچک نسبت به بانکهای بزرگ دارند پیدا کردند. ما تحقیق آنها را با بررسیِ اینکه چگونه عملکرد وام‏دهی در بانکهای کوچک و بزرگ در دوره سالهای بین ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ تغییر کرده است گسترش میدهیم؛ دوره‏ای که با تغییرات مهم قانونی و فنی مشخص میشود. معیار ما برای عملکرد وام‏دهی، بازده خالص وامها، که به صورت درآمد بهره تعریف شده، ضررهای خالص کمتر و هزینه‏های اختصاص یافته میباشد. این معیار با معیار Carter و همکاران که هزینه‏ها را جزو معیار عملکردشان حساب نمیکنند، تفاوت دارد. اگر وام تجاری کوچک، گرانتر باشد، مزایای کسب بازده‎های بیشتر، کاهش می‏یابد و در بعضی موارد ممکن است حذف شود.
ما یک رابطه معکوس بین سایز بانک و بازده خالص از وام تجاری کوچک دریافتیم که نشان میدهد بانکهای کوچکتر در دادنِ چنین وامهایی، بهتر هستند. بطور قابل توجهی، به نظر میرسد که مزیت این بازار برای بانکهای کوچک، برای کوچکترین وامها (مثلا کوچکتر از ۱۰۰,۰۰۰ دلار)، کاهش یافته است. این نتایج با یافته‏های Berger و همکاران (۲۰۰۴) مطابقت دارد؛ یافته‏های آنها نشان میدهد که امتیازدهی اعتباری به بانکهای بزرگتر اجازه داده است که به بازار وامهای تجاری کوچک، تعدی کنند. ما همچنین دریافتیم که بانکهای بزرگتر در مورد وام‏دهی کارت اعتباری، بهتر عمل میکنند. این نتایج با مفاهیم مدل DeYoung و همکاران (۲۰۰۴) درباره آزادسازی قوانین و تغییر فنی مطابقت دارند.
این مقاله بدین ترتیب پیش میرود: بخش ۲ مروری بر ادبیات مربوطه دارد؛ بخش ۳ درباره متدلوژی و داده‏ها بحث میکند؛ بخش ۴ نتایج ما را ارائه میدهد و بخش ۵ نتیجه گیری میکند.

۲٫ نگاهی به نوشته‏های پیشین: وام‏دهی تجاری در بانکهای بزرگ و کوچک
۲٫۱ آیا بانکهای کوچک در وام‏دهی برتری دارند؟
چندین تحقیق، مسئله‏ ی عملکرد وام‏دهی توسط بانکهای بزرگ و کوچک را بررسی کرده‏اند. چندین منبع ممکن برای برتری یک بانک کوچک در بازارهای خاص وام‎دهی وجود دارد. اولاً، بانکهای کوچک میتوانند به اطلاعاتی که در اختیار بانکهای بزرگ نیست، دسترسی داشته باشند. Nakamura، Peterson و Rajan، و Mester و همکاران اظهار میدارند که بانکهای کوچک نسبت به بانکهای بزرگ، به اطلاعات اعتباری بهتری از طریق حسابهای پس انداز موسسه دسترسی دارند. برای مثال، متصدی وام بانکی که بر یک حساب سپرده تجاری نظارت میکند میتواند روندها (رویدادها)ی مضر (یا مطلوب) را در ورودیها و خروجیهای سرمایه ‏ها (یعنی فروشها و هزینه ‏ها) مشاهده کند. اگر این موسسه یک بستگی پس اندازی داشته باشد، این اطلاعات، بطور مهمی، فقط برای تصمیمگیریهای اعتباری، مفید خواهند بود. موسسات کوچک که با بانکهای کوچک تبادل دارند برای این پروفایل (خصوصیات) مناسب هستند. برعکس، یک بانک بزرگ که با موسسه‏ای بزرگ تبادل انجام میدهد و تقسیم‏بندیهای چندگانه و روابط چندگانه بانکداری دارد، قادر نخواهد بود که بطور کارآمد بر حسابهای سپرده تجاری نظارت کند.
دلیل دوم برای اینکه ممکن است بانکهای کوچک برتری داشته باشند این است که آنها بستگیهای (روابط) وام‎دهی را توسعه میدهند تا مشکلات اطلاعات بی‏تقارن را کاهش دهند. برعکس، مسیر کاری معمولیِ یک متصدی وام در یک بانک بزرگ اغلب شامل تغییراتی در جایگاه و مسئولیت شده که موجب دشوارتر شدنِ گسترش و حفظ روابط طولانی مدت میشود. Diamond (1984)، Boot (2000) و بسیاری دیگر اظهار میدارند که این فعالیتها منبعی برای ارزش اقتصادی موسسات مالی هستند. Peterson و Rajan (1994) ارزش روابط وام‏دهی را سندیت داده‏اند. علاوه بر این، Peterson و Rajan (1995) اظهار میدارند که بانکهای کوچک در بازارهایی با رقابت کمتر، انگیزه بیشتری برای سرمایه گذاری در روابط وام‏دهی دارند زیرا احتمال کمتری وجود دارد که وام گیرنده به یک وام دهنده‏ی رقیب روی آورد. Akhigbe و McNulty (2003) گزارش میکنند که ۵۷% از بانکهای کوچک ایالات متحده در مناطق غیرپایتختی (غیر مهم) هستند، بنابراین بانک کوچک معمولی باید سرمایه گذاری بیشتری در روابطش با موسسات کوچک که میتوانند مزیتی در فعالیتهای وام‏دهی به آن بدهند داشته باشد.
دلیل سوم برای اینکه ممکن است بانکهای کوچک در بعضی از بازارهای وام‏دهی برتری داشته باشند، ساختار سازمانی آنها است. Udell (1989) بیان میکند که یک مشکل کارگزاری (نمایندگی) بین یک بانک و متصدیان وامش وجود دارد زیرا یک متصدی وام ممکن است از مقامش برای منفعت شخصی و به ضرر بانک استفاده کند. Nakamura (1993b) اظهار میدارد که این مشکل کارگزاری در بانکهای کوچک، کمتر است زیرا مدیر ارشد هم به متصدی وام و هم به مشتری وام تجاری نزدیکتر است، در نتیجه هزینه‏های نظارت کمتر هستند.
در پایان، نوع اطلاعاتِ استفاده شده در ارزیابی یک وام ممکن است بر اساس بزرگی (سایز) بانک فرق کند. برای مثال، Cole و همکاران (۲۰۰۴) دریافتند که بانکهای کوچک تمایل بیشتری به استفاده از معیارهای فردی‏تر و ذهنی‏تری (یعنی اطلاعات “نرم”) برای تجزیه و تحلیل وامهای تجاری دارند، درحالیکه بانکهای بزرگتر از داده‏های مالی کمّی (یعنی اطلاعات “سخت”) استفاده میکنند. علاوه بر این، Berger و همکاران (۲۰۰۲) دریافتند که موسساتی که با بانکهای بزرگ تجارت انجام میدهند نسبت به موسساتی که با بانکهای کوچک تبادل دارند، معمولا به طرق غیرشخصی‏تر و با روابط بانکداری کوتاهتر و فراگیرتر بر یکدیگر اثر متقابل میگذارند. Berger و Udell (2002) بیان میکنند که ساختارهای کوچک و خیلی سازمانی با سطوح مدیریتی کمتر، برای حلِ مشکلات کارگزاری و مدیریت اطلاعات نرم درباره‏ مشتریهای به دست آمده توسط متصدیان وام، عملکردی عالی دارند. شواهد اخیر نشان میدهد که موسسات بانکداری عمومی در تولید اطلاعات نرم که توسط موسسات کوچک در رتبه بالایی قرار دارند خلاء (ضعف) دارند (Scott، ۲۰۰۴). علاوه بر این، نتایج تحقیق Scott نشان دهنده‏ی یک رابطه معکوس بین گردش متصدی وام و کسب اطلاعات نرم میباشد. DeYoung و همکاران (۲۰۰۴) بیان میکنند که بانکهای کوچکتر میتوانند بطور موثری از اطلاعات نرم برای ارزیابی وامهای غیراستاندارد (مثلا وامهای کوچک تجاری) استفاده کنند درحالیکه بانکهای بزرگ میتوانند از اطلاعات سخت برای تجزیه و تحلیل وامهای استانداردتر (مثلا وامهای کارت اعتباری) استفاده کنند.
با فرض همه اینها، تحقیق قبلی بیان میکند که ترکیب کردنِ دسترسی به حسابهای سپرده، توسعه روابط، ساختار سازمانی، و تولید و استفاده از اطلاعات نرم با یکدیگر ممکن است مزیتی را در بعضی از بازارها به بانکهای کوچک بدهد. اما، بانکهای بزرگ نیز مزایایی دارند که به آنها کمک میکند تا بر بعضی بازارهای خاص تسلط یابند، مثلاً توانایی پذیرش سریع تکنولوژی جدید و سود بردن از اقتصادهای مقیاس برای ارائه خدمات استاندارد شده با هزینه‏های کمِ واحد.

۲٫۲ تغییرات مقررات و تکنولوژی
دو تغییر مهم تنظیمی (قانونی) اخیر، به شکل پیمان کارایی شعبه‏زنی و بانکداری بین‏الدول ریگل – نیل سال ۱۹۹۴ و پیمان گراهام – لیچ – بلیلی سال ۱۹۹۹ وارد شدند. پیمان ریگل – نیل بطور موثری بی‏نظمی معاهده‏های متقابل ایالت به ایالت و محدودیتهای جغرافیاییِ شعبه‏زنی را پایان داد درحالیکه پیمان گراهام – ایچ – بلیلی، با ایجاد امکان درگیری بیشتر بانکهای تجاری در فعالیتهای دیگر مثل بانکداری سرمایه گذاری، پیمان گلس – استیگل سال ۱۹۳۳ را لغو کرد. نتیجه این تغییرات قانونی، مخصوصاً پیمان ریگل – نیل، سیلی از ادغامهای بانکی بود که طبق نظر Berger و همکاران (۲۰۰۳)، بر حسب تعداد و ارزش بانکهای به دست آمده در هر دوره پنج ساله، در بالاترین سطح قرار داشت. یک پیامد مهم حاصل از آزادسازی قوانین و تغییر تکنولوژیکی (فنی)، رقابت افزایش یافته‏ی صنعت بانکداری بود.
DeYoung و Hunter (2003) و DeYoung و همکاران (۲۰۰۴) چهارچوبی را برای تجزیه و تحلیل اثرات آزادسازی قوانین و تغییر فنی ارائه میدهند. آنها بحث میکنند که قبل از آزادسازی قوانین، اکثر بانکها کوچک بوده، کارآمدی کم و هزینه‏های زیاد واحد داشتند. اما، در محیط بعد از آزادسازی قوانین، بعضی از بانکها خیلی بزرگ شدند، اقتصادهای مقیاس را گسترش دادند و هزینه‏های کمِ واحد را داشتند. بدین ترتیب، این بانکها باید از مزایای تولید محصولات و خدمات استانداردتر مثل وامهای کارت اعتباری و وامهای استاندارد شده‏ی رهنی بهره ببرند. با این حال، بعضی از بانکها نسبتاً کوچک ماندند، مزایای اقتصادهای مقیاس را به دست نیاوردند و هزینه‏های واحد بیشتری داشتند. آنها پیش بینی میکنند که این بانکها باید از مزایای محصولات و خدمات غیراستاندارد مثل وامهای تجاری کوچک و بانکداری خصوصی شخصی بهره ببرند. بنابراین، از بانکهایی که کوچک هستند انتظار میرود که از اطلاعات نرم برای تخصص یافتن در محصولات و خدمات شخصی تر استفاده کنند درحالیکه بانکهای بزرگ باید از اطلاعات سخت برای تخصص یافتن در محصولات و خدمات استاندارد شده استفاده کنند.
علاوه بر آزادسازی قوانین، پذیرش تکنولوژی جدید مثل سیستمهای پرداخت الکترونیکی، شبکه‏های ATM، و بانکداری اینترنتی نیز تغییرات بزرگی را در صنعت خدمات مالی به وجود آورده‎اند. DeYoung و همکاران (۲۰۰۴) بحث میکنند که این تکنولوژیها به بانکها اجازه میدهند تا هزینه‏های واحد را بیشتر کاهش دهند، به ویژه بانکهای بزرگ که بهتر میتوانند از عهده تکنولوژی جدید برآیند. از اینرو آنها بیان میکنند که بعضی از بخشهای بانکداری جزئی (مثل رهنهای خانه، وامهای کارت اعتباری، و دلالی آنلاین) به صورت یک تجارت حجیم و کم هزینه درآمده‏اند که موسسات مالی بزرگ بر آنها تسلط دارند. علیرغم این موضوع، معلوم نیست که بازار محصولات غیراستاندارد نیز به همین ترتیب تحت تاثیر تغییر تکنولوژیکی قرار گرفته باشد.
موضوعی که بطور خاصی به این تحقیق مربوط است، پذیرش امتیازدهی اعتباری برای ارزیابی وامهای بسیار کوچک تجاری میباشد. امتیازدهی اعتباری از پیشینه‏ی اعتباری کارفرمای اقتصادی جهت ارزیابی یک وام کوچک تجاری بهره میبرد. Berger و همکاران (۲۰۰۴) دریافتند که استفاده از امتیازدهی اعتباری با افزایش وام‏دهی در ارتباط است. یک سوال پژوهشی که ما با آن روبرو میشویم این است که آیا استفاده از امتیازدهی اعتباری توسط بانکهای بزرگ به آنها اجازه میدهد تا بطور موفقیت‏آمیز با بانکهای کوچک عمومی برای ایجاد وامهای کوچک تجاری رقابت کنند یا خیر.
تغییرات تکنولوژی و مقررات به میزان زیادی بازار خدمات مالی را تغییر داده است. این تغییرات، امکان بزرگتر شدنِ بانکهای بزرگ، بهره بردن از اقتصادهای مقیاس و استفاده از اطلاعات سخت برای غلبه بر بازارِ محصولات و خدمات مالی استاندارد شده را برایشان فراهم کرده است. سوال اصلی تجربی‏ای که این تحقیق با آن روبرو میشود این است که آیا مزایای ذکر شده‏ برای بانکهای کوچک به آنها اجازه میدهد تا بطور موفقیت‏آمیزی یک خلاء بازاری ایجاد کنند تا در آن از اطلاعات نرم و روابط برای ارائه‏ی سودمندترِ خدمات مالی غیراستاندارد استفاده کنند یا خیر. ما در بخش بعدی درباره فرضیه‏ها و منابع اطلاعاتی استفاده شده در این تحقیق بحث میکنیم.

 

۳٫ داده‏ ها و متدلوژی
۳٫۱ توسعه مدل و فرضیه‏ ها
با توجه به بحث قبلی، بازده‎های وام تجاری میتوانند بخاطر مزایای فرض شده که در بالا توضیح داده شدند، در بانکهای کوچک، بیشتر باشند. با این حال، صرف نظر از اینکه وام توسط یک بانک بزرگ داده میشود یا یک بانک کوچک ، وامهای تجاری کوچک نسبت به وامهای تجاری بزرگتر، بازده‏های ناخالص بیشتری دارند. چون بانکهای کوچک درصد بیشتری از وامهای تجاری کوچک را در موجودی اوراق بهادار خود دارند، به بازده‏های ناخالص بیشتر نیز گرایش دارند. بنابراین علاوه بر بهره برداری از مزایای مفروض بانک کوچک که در بخش قبلی درباره آن بحث شد، یک بانک کوچک میتواند بازده بیشتری را در وام‏دهی تجاری به دست آورد زیرا آنها در موجودی اوراق بهادار وام‏دهی خود، نسبت (سهم) بیشتری از وامهای تجاری کوچکِ بازده‏تر را دارند. برای مواجهه با این مسئله، ما مدلی را پیشنهاد میکنیم که اثرات اندازه بانک را از اثرات اندازه وام بطور واضحی جدا میکند. با پیروی از Carter و همکاران (۲۰۰۴)، ما فرض میکنیم که درآمد بهره از وامهای تجاری به میزان دلارِ وامهای تجاری کوچک معوقه در آن بانک (SMBUS)، میزان دلارِ همه وامهای تجاری دیگر معوقه در آن بانک (BLOAN – SMBUS)، و اندازه (سایز) بانک بستگی دارد. در پایان، ما یک عبارت را برای به دست آوردن تعامل بین سایز بانک و میزان دلارِ وامهای کوچک تجاری معوقه (SMBUS × TASSET) در نظر میگیریم. این رابطه‏ ی مفروض در معادله ۱ نشان داده شده است ……….

 

دانلود مقاله انگلیسی و ترجمه فارسی رایگان

 

من سامان نصیری نویسنده این مقاله هستم.

تاریخ انتشار: 3 سپتامبر 2020
46 بازدید

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

مجوزها و نمادها


logo-samandehi

پل های ارتباطی با ما …

تبریز ، بخش مقصودیه ، خیابان ارتش جنوبی، کوچه شهید شهابی ، بن بست باغچه ، پلاک ۸۷ ، طبقه 4
تلفن تماس : 04135421108-09307584802
ایمیل : entofa@gmail.com


Unit4,No87,Baghcheh Alley,South Artesh ST,Azadi ave,MAGHSUDIYEH, Tabriz, Iran
کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد . طراحی و توسعه آلسن وب    All rights reserved © 2020 Entofa